اگرفردی چکی راکه دروجه(به نام)خوددارد،به دیگری واگذارنمایدواین شخص چک موردنظررافرم بزندوبنابه دلایلی مجددا"چک به شخص اول برگردانده شودکه مجبوربه ادامه یاپیگیری روندحقوقی چک خودشود دراینصورت بایدان شخصی که چک رافرم زده است دردادگاه یاشورای حل اختلاف رضایتی مبنی براینکه ادعایی نسبت به چک ندارد بدهدتا ان شخص اول بتواندبراحتی روال قانونی چک راطی نماید....همگی سالم وخندون باشید
[ ]
+ نوشته شده در ساعت4:48 بعد از ظهر توسط مهدی برزگر
"چه کسی درقبرمن می خوابد؟"
ازتوچه پنهان،قبرخودراگم کرده ایم وتنهاادرسش بنابه گفته ها،برزخ است.چه دردناکست وقتی ذره ذره جسم متلاشی شودودرک انرا نه من ونه تونمیدانیم.زیباترین لحظه ی من انست که هرفکری راکه می پرورانم ویاهرمتن فکورانه ای راکه می نگارم همچون کالبدم متلاشی نمیگرددوبه افکاردیگرتلنگری میزند.یقینا"لحظه ی تولد،بخواهی ونخواهی،ازدرون قبرکسی به این دنیاواردنمی شوی که درقبردیگری بخوابی ودرروزاخرنیزکس دیگری درقبرتونخواهدارمید.
درخیابانهای شهر،سواربرماشین میرویم،اندک تاملی درنحوه ی تخریب خیابانهاوایجادانحرافات گوناگون وبالاوپایین های بیش ازحد،دوربرگردانهای خطرناک وناهنجاروتراکم خودروهای استانداردوغیران درسطح خیابان،همه وهمه،خواسته یاناخواسته،مارابسوی تخلف ازقواعدرانندگی وعرف شکنی دراعصاب وروان ترافیکی سوق میدهد!!!حال اگردراین انحرافات خیابان،یک فرهنگ تحمیلی واجباری ازرانندگی وتخلف برماغلبه نمایدوان دم مرگ نیزفرارسد....چه کسی درقبرماخواهدخوابید؟...امان ازخیابان ناهموار...به بازارمیروی وفروشنده بی دلیل سوگندراهمچونسکافه،نو ش جان می کند البته با طعم امام وپیرومعصومات۱۴گانه که حکم قندپهلودارد برای چای...دراین قبرچه کسی می خوابد؟......بادوستش انچنان یکرنگ است که گویی رنگ دیگری وجودندارد ولی به دوست بعدی که رسید،رنگرزماهریست...این قبرخوابگاه کیست؟...فردی راکه نمیخواهی،مجبورمیشوی بااقدام روی چک وی،به زندان روانه کنی تاخانواده اش درفشارافتندوپولت رابدهندالبته بدون ذره ای گذشت ولی چاره ای نداری.....دراین قبرچه میگذرد؟...میگساری وسجاده اب کشیدن،تسبیح درشت وذکراربعه،پر ازریش ونیرنگ که میگوید من بهترازشماهستم!..دراین قبرچه کسی می خوابد؟...میزقضاوت وکلنگ تخریب...عجب قبرجنجالی ای هست....درمحیط کارودرس انچنان غواصانی هست که درهیچ جنگی،کسی چنین غواصان خبره ای بخودندیده است.فقط برای انکه خودستایی کند تاشیرین شودوترفیع گیرد.غافل ازانکه یک نان رابه اجرتبدیل میکند......دراین شهر هرقبری جنجالی است.اندک تاملی نشان میدهدکه این شهربامردمانش چیزی جز"جشن جنجال"برای خودواطرافیان نگرفته اند.وجالبست که این خصلتهاهمه دریک فردکه دم ازاسلام میزندجمع است وداعیه ی جهانگیری نیزداشته باشد!!
ستاره درخشان وجودت راچه کسی به ان چاه تیره انداخت؟گویی که یک شب رفت وشبی دگردرپی ان امد!پس روزکجاست؟
باهمدیگه/باهمدیگه
[ ]
+ نوشته شده در ساعت6:16 بعد از ظهر توسط مهدی برزگر
مختصری ازچک![]()
چک یک مقوله ی زندان پرکن درکشوراست.برای اینکه یک چک جنبه ی کیفری ان زایل نشود بایدبه دونکته دقت کرد:
۱-ازتاریخ سررسیدچک نباید شش ماه گذشته باشد:مثلا"اگرتاریخ سررسیدچک۲۰/۵/۸۸باشد به مدت ششماه ازاین تاریخ هنوزجنبه ی کیفری دارد.
۲-ازتاریخ فرم زدن چک نبایدشش ماه بگذرد"مثلا"اگرتاریخ سررسید چک۲۰/۵/۸۸باشدولی دوماه بعدازاین تاریخ چک رافرم زدیددراین حالت ازتاریخ فرم زدن تاشش ماه جنبه ی کیفری دارد.
البته معمولا"جنبه کیفری چک برای شخص اول که چک دروجه اومیباشدقابل تصوراست.
نکته:اگرمبلغ چک فرضا"دومیلیون وپانصدهزارتومان باشد میتوان به دادسراوسپس به دادگاه مراجعه کرد انهم ازجهت جنبه کیفری چک ولی اگرشش ماه ازفرم خوردن یاسررسید ان بگذرد دراینصورت بایدانرابه شورای حل اختلاف محل سکونت صادرکننده چک ودرغیراینصورت به شورای حل اختلاف محله ای که ان بانک چک راصادرکرده است مراجعه شود.وفقط جنبه ی حقوقی دارد نه کیفری.واین امرمستلزم ابطال تمبربرروی برگ دادخواست میباشد که مثلا"دومیلیون وپانصدهزازتومان سه هزارتومان تمبرنیازدارد.لازم به ذکراست که قبلا"کبالغ سه میلیون تومان به حل اختلاف ارجاع میشدولی اکنون پنج میلیون تومان است.........موفق باشید.همین مختصردانسته ی من کفایت میکند.خندون باشیدعزیزان اریایی وپارسی![]()
![]()
![]()
[ ]
+ نوشته شده در ساعت10:33 بعد از ظهر توسط مهدی برزگر
نفت می جوشدزچاه!!
به افتخارنفت،یه دلارمرتب روهوا..!..این مطلب روبه افتخاردوست بسیارعزیزم که کارمندشرکت نفته می نویسم.باشدکه قرین رحمت الهی قرارگیرم!جهت شادی روحم،سه بشکه،نفت بلندبفرستید!!!!
"بوی نفت"![]()
بوی نفت ازسمت شمال می اید![]()
بشکه ای نفت باعشق وحال می اید
نفت ریخت،زودوسیال می اید
گرچه نفت است ولی رمال می اید
واردمخزن شوم که دجال می اید
او دماغش نفتی ولی باحال می اید
گردن درشت وچون دوال می اید
شکم پرزنفت که باقال می اید
نفت خام چون میوه،کال می اید
مزه ی نفت عالی چون زر وزال می اید
خالی نشوداین چاه ومحال می اید
ای دوست!بشکه ات با قروحال می اید
ازمخزن خالی،صدایم چونال می اید
چاه پربرگردنم،وبال می اید
پاروی نفت درنظرم چوخال می اید
اگرداری بده نفت،تنم بیحال می اید
نه پول ونه نفت،همه رفت،سال می اید
ازهمه درماندم وراحت،خیال می اید!![]()
امیدست که دوست عزیزم ازاین شیرین زبانی باهمدیگه حسابی فیوضات راپرانده باشد!!!!!!!!!!!!!!چطوره؟
[ ]
+ نوشته شده در ساعت10:5 قبل از ظهر توسط مهدی برزگر
اهل کجایی؟
جواب سوال فوق این است:اهل تهرانم ویا کردستان و... .این جزیی ازسوال کلی فوق است یعنی من وتوخودراجزیی ازخاورمیانه ویک نقطه ازایران مثلا"تهران میدانیم که اسلام دارد.پس باسرعت زیادی بااین طرزفکرمحدود،برای خودمحدودیت ایجادنکن.بنظرمیرسد بهتراست بگوییم"اهل زمین هستیم"همانطورکه امریکاییان خودرابه زمین محدودنکرده اند وخودرااهل منظومه خورشیدی میدانند.یعنی نامحدودوغالب فکرکرده اند که چنین شده اندوهرنقطه اززمین ردپایی ازانان دارد واین همان کاریست که زمانی هخامنشیان انجام میدادندوبدون مرزعمل میکردندوموفق هم بودندوتوسعه ای چندصدساله داشتند.پس چرافقط خودرااهل یک نقطه ازیک کشورخاص میدانی؟
اهل جایی بودن واهل یک دین خاص بودن مهم نیست انچه مهمتراست اینکه"اهل انسانیت وکنجکاوی ونامحدودبودن وتکامل"باشیم.پس اگر من اهل یک مکان کوچک ویک دین خاص باشم ومتعصب ولی اهل انسانیت نباشم فقط دریک مرزبسته ومحدود زندان میشوم......"هرانچه که توپنداری همان راتصویرذهنی خودمیکنی"....خندون وسالم باشید..یاحق
[ ]
+ نوشته شده در ساعت6:16 بعد از ظهر توسط مهدی برزگر
این مبحث برای زیرسوال بردن فقه یاحقوق ونظام جمهوری یانظام اسلامی نمی باشد بلکه اندک تاملی بربکارنگرفتن توان حقوق وجمهوریت دریک نظام اسلامی است که باعث وضع قوانین غیرجمهوری خواهدشدوعواقبی بشکل تقابل ونه تعامل دریک نظام اسلامی جمهوری میشود......
دگرگونیهای قوانین درایران قبل وبعدازانقلاب
دراتحادجماهیرشوروی سابق باطرد نظام حاکم دردوران تزارها،سخنان لنین درباره ضرورت صدورحکم بر"مبنای وجدان انقلابی قضات"مستنداتخاذتصمیمات انقلابی تاتدوین قانون سوسیالیستی گردید.زیرادرادبیات مارکسیستی،حقوق امری روبنایی است که فقط پس ازایجادزیزبنای مناسب اقتصادی باید،برمبنای تعلیمات نظریه پردازان مارکسیسم بوجودایدوتدوین گردد.
درانقلاب کبیرفرانسه،انقلابیون پس ازرهایی ازنظام تفتیشی حاکم،به نظام اتهامی انگلیس رواوردندکه این هم جوابگویشان نبودودچارمعضلات عدم انطباق قوانین بامردم وجامعه شد.
برعکس درکشورما،همزمان باانقلاب اسلامی،فکرجایگزین کردن مقررات موجودوانطباق قوانین با"موازین شرعی"،باتوجه به منابع فقهی قوت گرفت واهمیت ویژه یافت.زیراهرچندبه استناداصل دوم قانون اساسی مشروطه مجتهدان وفقهای دوره های نخستین قانونگزاری"عدم تعارض"قوانین عرفی ازجمله اصول محاکمات جزایی رابا"موازین شرعی"موردتاییدقرارداده بودند(یعنی بسمت یک جمهوری بانظام اسلامی رفتن که فقط مخالف نبودن قانون راباشرع مدنظرداشتندنه انطباق کامل باان را)اماپس ازانقلاب وبویژه پس ازتدوین قانون اساسی جمهوری اسلامی،نه مساله عدم تعارض بلکه"انطباق قوانین موضوعه"با"مقررات شرعی"مدنظروتوجه واضعین قانون وموسیسن نظام قرارگرفت.یعنی نداهایی که خواهان جمهوری اسلامی بودندبعدازانقلاب ندای انطباق همه قوانین ومسائل رابااسلام سردادندوبه این ترتیب میتوان گفت که جمهوریت ومردم تاحدقابل ملاحظه ای فراموش شده وفقط اسلام جای انراگرفته(یعنی حکومت اسلامی نه جمهوری اسلامی).این مطلب برگرفته ازکتب حقوقی وتاریخچه تحول حقوقی ایران است.
اصل چهارقانون اساسی راملاحظه نمایید:"کلیه قوانین ومقررات مدنی،جزایی،اقتصادی،اداری،فرهنگی،نظامی،سیاسی وغیراینهابایدبراساس "موازین اسلامی"باشد.این اصل براطلاق یاعموم همه اصول قانون اساسی وقوانین ومقررات دیگرحاکم است وتشخیص این امربرعهده "فقهای شورای نگهبان" است.
درپستهای بعدی به مباحث درسی رشته حقوق ونظرات شخصی خودمیپردازم که ایاامروزه کارایی موثردارندیادروس دیگرهم بایدبشکل علمی تربه این رشته اضافه گردد.....سالموخندون باشیددوستان...
[ ]
+ نوشته شده در ساعت11:41 قبل از ظهر توسط مهدی برزگر
"فصل کبود"![]()
![]()
که لشکرغم براه انداخت؟![]()
![]()
که سوزن درپر کاه انداخت؟![]()
نشان دوست،که زمین انداخت؟![]()
دوست گریست واشکش گداخت![]()
گریه سردادوهق هق نواخت![]()
نی نواخت وقطره ی اشک ساخت![]()
انکه باخود،کسی دوست نساخت![]()
عقدصلح بادوست بباخت![]()
زهجردوست،روحم سوخت![]()
فراقت،زبان برلبم دوخت![]()
غم،یاس دوستی راشکست![]()
اشکت مرادرهم شکست![]()
نبایدرفت ودورنشست![]()
بی دوست،خندان چرانشست؟![]()
میتوان خوب وساده نوشت:![]()
ای گردونه!تویی پاک سرشت![]()
به جان هم انداختی چه زشت![]()
فصل دوستی بایدازسر نوشت![]()
نگوکه این بودسرنوشت![]()
ای ثانیه های بدسرشت![]()
دگرحک مکن این سرنوشت![]()
ای دوست:همین دل که شکست برایت چنین نوشت...
[ ]
+ نوشته شده در ساعت6:36 بعد از ظهر توسط مهدی برزگر
سکوتی برلبانم جاریست که قبل از ان،بارانی فراوان اندرنرگسان،موج میزندکه یارای چکیدن رانداردوبغضی جانکاه درگلو،سکوتی سنگین رابا لبانم فریادمیزند:
"اندکی سایه،قسمتی افتاب"
گریه واهنگ
شیشه وسنگ
کاغذورنگ
حرف ودل تنگ
هستی وجنگ
شب وهوای سرد
زندگی واه ودرد
سکوت لب وهم درد
همه وهمه،کویرند
بیکاری ودرخت خشک
بارندگی وحوض خشک
سایه درخت ولرزش بید
این تیغ به استخوان رسید
ان رازنهفته به لب رسید
صندلی وان مردپیر
خسته ازکویروسیر
سنگفرش واجردیوار
همه ازکویر،بیمار
سروده شده درتاریخ:۲۱/۴/۸۸توسط مهدی برزگر
[ ]
+ نوشته شده در ساعت10:50 قبل از ظهر توسط مهدی برزگر
"خاطرات وخطرات"
نشسته ام.کمی خسته ام.پای برپای دگروبرسطح چمن.پشت برکوه وغباری درقفایم،نیمه وتار.تیره نگاهی به جلو،کمی تاروکمی روشن.ستون قلبهابه ضعف گراییده واهنگ بی نوایی سرمیدهد.ذره ذره،خیالم راحت ودلواپسی به دلمردگی ودلسوختگی درچمنزاردل تبدیل شده.قلم بدست وکف به کاغذ،چه گویم که باشدنغز؟.نه حرفی ونه کلامی،نه عشقی ونه کلاهی،نه گوسفندونه روباهی،آب وروسیاهی،به لبخنددرفکرکلاهی،صداهایی بگوش اید،همچو آب درحلق ونوش.
وزش نسیم دراین شب خنک که تاریکی ملیح وسحرگونه دارد به اتمام رسیده وانچه بدان گوش فرامی سپارم دراین کوه جزصدای خاطرات سفرودوستان می نباشد.پرستوهای شبرو درشبهای پیشرو،زندگی رابرچمن های شب تیره،سیاه نکرد.
ازروزاخرسفرمیگم:روزاخرسفر،دوستان وهمسفران،دونه دونه اشک میشوندوازچشم همدیگرمی بارندویکی یکی همسفرخودراتنهامی گذارند.قصه ی عشق همسفررابه غنچه هامیگویند.یکباردگر ماه به همسفرخواهدخندید.روزاخردراین سفر زهجروفراق همسفران،صدای کلاغ گونه به نوای قناری مبدل گشت وذکر"اگربارگران بودیم ورفتیم"رابه زیبایی سرداد.هرچه که ازگل وخاربه یکدیگرگفتند درروزاخر،باعشق وفراق،اشک بررخ ماه گونه جاری کردندواسمان دلهاابری شدوبارانی.
ابتدای سفرهم زیباست،رویاهای ان ازدیباست.اولین شب اسکان بسیارخاطرنوازشدوهست.دوستم"مهدی"سوسکهاراشکارمیکردورهامیکرد!ومن نیزفرار!همسفران درپشت آن پرده هامشغول به خوابی عمیق که ناگاه سوسکهارهاشدندوانگاه بودکه ناله های چندش اوربگوش رسید"آی مامان سوسک"!.البته سوسکهای مهاجم فقط به خاله سوسکه که امپراتورشان بودعرض ادب وکردندومابقی را ادب نمودند!واین ازخطرات یک خاطره هست.گروهی بارهبری من به طواف مهمانخانه درناصرخسرو مشغول شدیم!صدای شادی وخنده واهنگ هیجان دراتوبوس هنوزهم زنده است.جوکهای من به لبهایادداد خنده سردهند.صدای التماس ان مرداصفهانی درپارک زاینده رودکه قلدرانه ازماخواست تاپارک راترک گوییم ومانیزخواستیم تاکه استاندارشان نزدمااید!چقدرخسیس حتادرنشستن!.صدای دوتن ازدوستان قطع شدوسایلنت شدند!!.آیینه ی بغل خودرویی چون پرکاه کنده شد!وازدماغهای زیادی تقدیرشدوعکس یادگاری گرفته شد!!گزارشهاومصاحبه های مجیدوآرش برخاطرات نقشی برجسته بست.وای که چقدراین پسردایی خوشتیپ وهیکل بود،اره میکاییل رومیگم.هنوزهم صدای اهنگ خنده دارحقیقی درساعت ۲بامدادشنیده میشود!!دیدارازمجلس ونشستی بانماینده وتذکرات ودفاعیات من ازدوستان.لولو نیزترس ازسوسک راتجربه کرد.طالبی ها ربوده شدوخورده شد!تن ماهی واشپزی مهدی،دخترا واست غش کنن آقامهدی!باشکارلحظه ها وخاطره،آهای ارش دلم میگیره.اها داش مهدی ازاینجا یه باردیگه رد شو وبگو"یاالله"!!!!........تااردویی دگر....
باهمدیگه بودیم/باهمدیگه باشیم وبمانیم....
[ ]
+ نوشته شده در ساعت11:21 قبل از ظهر توسط مهدی برزگر
به دستان خودمی نگرم.میدانم که به هرسویی بخواهدگردش مینمایدامابطور آزادانه!!ولی این آزادبودن به معنای لاقیدبودنش نیست بلکه درچارچوب جسمی ووجودی خودش وبااختیارمن،گردش وحرکت داردواین عالیست.اماوقتی دگراین دستان ازسرارادت واحساس وجوانمردی،دردستان غیرقرارمیگیردوبعضی وقتهافقط برای دست انداختن براموال ودارایی تویا دیگری بحرکت درمی اید!!یااینکه نفسگاه دیگران رابند می اورد.!!.البته اگردست کسی بسمت دستانم حرکت کرد بدین مفهوم است که دستانش ضعیف است!!"بله"،تمام دستهامرتب دست بدست میشوند!وبالاخره اینکه این دست گرچه غل وزنجیری بران نیست!ولی مدتیست که به اراده ی من نمیگرددوحرکتش بیشترریایی شده،طوریکه حتاصاحب این دست هم احساس میکندهمانند"کرم"شده ودست ندارد!!وپاهای من که زمانی تمامی خط کشیهاومرزهای ممنوعه رامی دید،باشهامت ازروی ان ردمیشدولی ازسراختیاروازادبودن میگذشت،نه نادانی واکراه واجبار!!!.پای اراده ام قوی است ولی اختیارپایم ضعیف شده است!!زنجیرهای نامریی به پاهایم بسته شده که فقط بااندک تاملی حس میشود،نه اینکه دیده شود!درسطح شهرکه میرویم شاهددست اندازیهای مختلفی هستیم.دست وپایم گرفته!همانطورکه دل میگیرد.نبض این دست وپاهادیگرمثل روزهای قبل که گذشت،نمی زند ودرزمستان بی تحرکی،به خوابی ناخواسه فرورفته است......
ویلیام جرج جردن:"دردستهای هرانسان،قدرت اعجاب انگیزخیریاشرنهفته است..."....دردستان توچه چیزنهفته است؟
باهمدیگه/باهمدیگه
[ ]
+ نوشته شده در ساعت12:42 بعد از ظهر توسط مهدی برزگر



